حادثه هیچ گاه خبر نمیکند!
.
اتفاق در چند هزارم ثانیه گریبان آدم را میچسبد و در زیر چند هزارهزارم ثانیه فرصت داری تا واکنش مناسب را نشان دهی. جالب اینجاست که خیلی موارد دخیل هستند تا تو در همین چند هزارهزارم ثانیه یا جان سالم به در ببری، یا نیمه سالم و یا اصلا جان به در نبری. اینجا دیگر انتخاب با تو نیست! چه خوش گفتهاند که قدر لحظه به لحظهات را بدان، شاید دیگر فرصتی برای دلجویی، محبت کردن، دستگیری و یا یادگیری نباشد و من تا به این لحظه هیچگاه فهوای این جمله را از نزدیک لمس نکرده بودم...
یک فندک، یک جرقه، فتیله چراغ الکلی، حجمی از آتش، صدای مهیب، پرتاب فتیله به چند متر دورتر و پاشش یک مشت الکل بر سر و صورت؛ تنها یک حرارت، یک جرقه کافی است تا کل صورت شعلهور شود؛ یک امداد غیبی باعث شد تا فاصله فندک از صورت به حد مطلوب برسد. همه چیز در چند هزارم ثانیه اتفاق افتاد و درست چند هزارزهزارم ثانیه برای واکنش فرصت بود!! تا کنون سنگینی ترس غالب بر من به اندازه کنونی نرسیده بود. زین پس شاید مهربانتر از قبل شوم،...
.
.
پ.ن: شوک وارده از این اتفاق به حدی مرا در بر گرفته است که تازه بعد از 4روز جرات به نگارش در آوردنش را پیدا کردم!
پ.ن2: با چینش حوادث اخیر در کنار هم تنها میتوان نتیجه گرفت که قطعا یک کار نیمه تمام در این دنیا دارم و پایم گیر است...
.