همرنگ آب

جماعت را کنار بگذار و به رنگ آب زندگی کن؛ زلال، پویا و بی آلایش

همرنگ آب

جماعت را کنار بگذار و به رنگ آب زندگی کن؛ زلال، پویا و بی آلایش

حادثه

.

تنظیمات اولیه حوادث و تلخی‌های موجود در لایه به لایه زندگی هر فردی، بر روی بی صدا تنظیم شده است. ماهیت آنها به گونه‌ای است که تنها چند هزارم ثانیه پیش از وقوع با سروصدای زیاد از پیله خود بیرون می‌آیند. اما گاهی، درست زمانی که حواست به لایه درونی زندگی‌ات است، سروصدای حوادث دیگران، که به انگار نسبت به قبل کفش پاشنه بلند به پا کرده‌اند، تو را به یک آن متوجه صدای قدم‌های حوادث در اطرافت می‌کند. تازه متوجه می‌شوی پیشگری صددرصد بهتر از درمان است و حادثه هم هیچ‌گاه خبر نمی‌کند.

.

پ.ن: هیچ وقت حوادث رانندگی را اینقدر از نزدیک، آن هم از طرف نزدیکترین فامیل لمس نکرده بودم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۲ ، ۱۵:۴۰
Hamrange .Ab

rishter.ir

.

هیچ وقت مثل الان از دیدن پیام فوق دلم نگرفته بود. مقصر هیچ وقت مهم نیست. شاید که نه، قطعا راه حل‌های انتخابی حرف اول را می‌زند.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۱۹:۴۱
Hamrange .Ab

آشیانه امن

.

مثل قدیما، باز دلم می‌خواهد بعد از نماز، سر سجاده به پهلو بخوابم. دستانم را بذارم زیر سرم، هردو پایم را کمی به داخل شکم خم کنم و چادر را هم کامل رویم بندازم. مثل پرنده‌ای سرگشته که به آشیانه‌اش برگشته و در آغوش آرامش آسوده خاطر به خواب رفته.

دوست دارم همچنان به امید دیدن یک خواب شرین، یک انذار، یک راهنمایی؛ سر سجاده چشمانم را ببندم و بخواب بروم. هرچند، حتی اگر خوابم هم نبرد و خواب شیرینی هم نبینم، این حس چنان آبی بر روی آتش وجودم می شود که انگار از نو متولد شده‌ام.

.

خسته‌ام؛ خیلی خسته‌؛ از این دوندگی‌های بی حاصل کلافه شدم؛ یک پازل اساسی از تمام زندگی‌م گم شده و هرچی می‌گرذم انگار بیشتر ازش دور می‌شم.

.

.

.

 تم پست: «خاکسترم نکن» و «آسمان همیشه ابری نیست» - محسن یگانه

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۲ ، ۱۸:۵۰
Hamrange .Ab

.

متاسفانه بازهم فراموش کردم که واژه «نسیان» 45بار به عناوین مختلف در قرآن کریم بیان شده و به طور مستقیم 37مورد آن مرتبط با انسان بوده است. بر این اساس خیلی هم دور از انتظار نیست که محبت‌ها، یادها و خاطرات باهم بودنمان، خیلی زود از یاد می‌رود. زودتر از آنچه که فکرش را می‌کنیم.

.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۲ ، ۲۲:۵۷
Hamrange .Ab

ریسک

.

وقتی قدم بلندی بر می‌داری؛ مهم بلندای قدم اول نیست، اشتباه نکن! این قدم دوم است که سنگینی احتمال ضرر و زیان را به جان خریده است. که البته این بدان معنا نیست که در زندگی قدم بلند برنداری. تا می‌توانی از فرصت‌ها استفاده کن و قدم‌های بلند بردار. تکرار این قدم‌های بلند قدم دوم تو را مستحکم‌تر می‌کند تا جایی که می‌توانی قدمی بلندتر از قبل برداری.

تا می‌توانی روحیه خطرپذیری-ات را بالا ببر، بالا و بالاتر. نهایتش چه می‌شود؟ به احتمال از دو حالت خارج نیست؛ یا موفق می‌شوی و یا به تجربیاتت اضافه می‌شود، البته به یقین حالت سومی هم وجود دارد و آن اینکه در خنثی‌ترین حالت ممکن به سر می‌بری؛ نه ضرر، نه سود! البته حواست باشد، اگر قرار باشد دلهره و اضطراب قدم اول، قدم دوم تو را سست کند پس چه بهتر که سنجیده قدم برداری حتی اگر نتیجه‌اش خیلی شیرین هم نباشد. در خوشبینانه‌ترین حالت، حسرت روزهای رفته را نخواهی خورد.

تا جوان هستی قدم‌های بلند خطرپذیر سنجیده بردار! به میانسالی که رسیدی تازه حسرت روزهای رفته، دلت را سنگین می‌کند و دل که سنگین شد، از حرکت سریع و پرانرژی باز می‌مانی...

.

.

پ.ن: جون به جونم کنند عاشق risk کردنم. همین الان تصمیم گرفتم طلسم یک قدم بلند را بشکنم که از سه حالت گفته شده خارج نیست. بسم اله...

پ.ن2: قدم بردار، قدم برندار، قدم بردار، قدم برندار، قدم بردار، قدم برندار... یک قدم دیگه هم دلم میخواد بردارم اما عواقب آشنایی داره که «قدم برندار» رو مشدٌد میکنه.

پ.ن3: با همه این تفاسیر، دوست دارم زندگی رو چون خدایی دارم که باهیچٌی عوضش نمیکنم. میخواد التقاط باشه یا نباشه.

.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۲ ، ۲۲:۲۷
Hamrange .Ab

.

اینکه مریض باشی، دلت نخواهد، هزینه‌ها بالا باشد، مدیر یا کارفرما اجازه چند ساعت مرخصی را نداده باشد و یا هر دلیل دیگر، آنقدر دردناک و خفه‌کننده نیست، تا اینکه تنها به دلیل تفاوت فرهنگ و عقاید سختت باشد در یک محیط به ظاهر علمی حضور پیدا کنی و همین باعث شود قید آن را بزنی. 

به شدت دلم می‌خواهد در یک کنفرانس ملی که در حوزه مورد علاقه‌ام هست شرکت کنم. کنفرانسی که شرکت در آن مساوی با بستن چمدان شغلی آینده است. مدرکی که در این کنفرانس ارائه می‌شود به اندازه دوسال درس خواندن ارزش دارد اما؛ با اینکه همه شرایط جور است، تنها و تنها بخاطر جو حاکم بر آنجا سختم می‌آید شرکت کنم و این یعنی ظلم.

یا این ظلم را به جان خریده و شرکت می‌کنم و یا آنکه چشم امیدم را به آینده می‌دوزم.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ دی ۹۲ ، ۲۲:۵۴
Hamrange .Ab

صعود

.

اینکه دیگران تو را در امری توانا بدانند و تو خود بدانی که پشیزی توانایی هم نداری بسیار ترسناک است اما؛

جای بسی امیدواری است که این امر فضایی را فراهم می‌کند تا از ترس آبرو هم که شده توانایی خود را افزایش دهی.

.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۹۲ ، ۲۰:۱۴
Hamrange .Ab

زندگی

.

اتفاق در چند هزارم ثانیه گریبان آدم را می‌چسبد و در زیر چند هزارهزارم ثانیه فرصت داری تا واکنش مناسب را نشان دهی. جالب اینجاست که خیلی موارد دخیل هستند تا تو در همین چند هزارهزارم ثانیه یا جان سالم به در ببری، یا نیمه سالم و یا اصلا جان به در نبری. اینجا دیگر انتخاب با تو نیست! چه خوش گفته‌اند که قدر لحظه به لحظه‌ات را بدان، شاید دیگر فرصتی برای دلجویی، محبت کردن، دستگیری و یا یادگیری نباشد و من تا به این لحظه هیچ‌گاه فهوای این جمله را از نزدیک لمس نکرده بودم...

یک فندک، یک جرقه، فتیله چراغ الکلی، حجمی از آتش، صدای مهیب، پرتاب فتیله به چند متر دورتر و پاشش یک مشت الکل بر سر و صورت؛ تنها یک حرارت، یک جرقه کافی است تا کل صورت شعله‌ور شود؛ یک امداد غیبی باعث شد تا فاصله فندک از صورت به حد مطلوب برسد. همه چیز در چند هزارم ثانیه اتفاق افتاد و درست چند هزارزهزارم ثانیه برای واکنش فرصت بود!! تا کنون سنگینی ترس غالب بر من به اندازه کنونی نرسیده بود. زین پس شاید مهربانتر از قبل شوم،...

.

.

پ.ن: شوک وارده از این اتفاق به حدی مرا در بر گرفته است که تازه بعد از 4روز جرات به نگارش در آوردنش را پیدا کردم!

پ.ن2: با چینش حوادث اخیر در کنار هم تنها می‌توان نتیجه گرفت که قطعا یک کار نیمه تمام در این دنیا دارم و پایم گیر است...

.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۲ ، ۲۲:۵۲
Hamrange .Ab

گلفروش

راست می‌گفت:

بیچاره گلفروش تنها کسی‌ست که وقتی با گل وارد خانه می‌شود همه غمگین می‌شوند...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۲ ، ۱۳:۴۰
Hamrange .Ab

توانستن

یک روزهایی حس می‌کـنم پشت سرم هستند آدم‌هایی که به من، هدفم، مسـیری که در پیش گرفته‌ام

و خیلی چیزهای دیگر، می‌خندند؛ و جالب‌تر آنکه یک احساس خنده‌دار اما قاطع، بذر این اطمینان را در دلم

کاشته است که، یک روزی که نه نزدیک است و نه دور، من می‌توانم...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۲ ، ۲۳:۵۵
Hamrange .Ab