
.
وقتی قدم بلندی بر میداری؛ مهم بلندای قدم اول نیست، اشتباه نکن! این قدم دوم است که سنگینی احتمال ضرر و زیان را به جان خریده است. که البته این بدان معنا نیست که در زندگی قدم بلند برنداری. تا میتوانی از فرصتها استفاده کن و قدمهای بلند بردار. تکرار این قدمهای بلند قدم دوم تو را مستحکمتر میکند تا جایی که میتوانی قدمی بلندتر از قبل برداری.
تا میتوانی روحیه خطرپذیری-ات را بالا ببر، بالا و بالاتر. نهایتش چه میشود؟ به احتمال از دو حالت خارج نیست؛ یا موفق میشوی و یا به تجربیاتت اضافه میشود، البته به یقین حالت سومی هم وجود دارد و آن اینکه در خنثیترین حالت ممکن به سر میبری؛ نه ضرر، نه سود! البته حواست باشد، اگر قرار باشد دلهره و اضطراب قدم اول، قدم دوم تو را سست کند پس چه بهتر که سنجیده قدم برداری حتی اگر نتیجهاش خیلی شیرین هم نباشد. در خوشبینانهترین حالت، حسرت روزهای رفته را نخواهی خورد.
تا جوان هستی قدمهای بلند خطرپذیر سنجیده بردار! به میانسالی که رسیدی تازه حسرت روزهای رفته، دلت را سنگین میکند و دل که سنگین شد، از حرکت سریع و پرانرژی باز میمانی...
.
.
پ.ن: جون به جونم کنند عاشق risk کردنم. همین الان تصمیم گرفتم طلسم یک قدم بلند را بشکنم که از سه حالت گفته شده خارج نیست. بسم اله...
پ.ن2: قدم بردار، قدم برندار، قدم بردار، قدم برندار، قدم بردار، قدم برندار... یک قدم دیگه هم دلم میخواد بردارم اما عواقب آشنایی داره که «قدم برندار» رو مشدٌد میکنه.
پ.ن3: با همه این تفاسیر، دوست دارم زندگی رو چون خدایی دارم که باهیچٌی عوضش نمیکنم. میخواد التقاط باشه یا نباشه.
.